|
فقط رفاقت
|
||||

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 5:11 توسط xxx |

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 5:11 توسط xxx |
اي مسافر غريبه چرا قلبمو شکستي ؟
رفتي و تنهام گذاشتي دل به ناباوري بستي
اي که بي تو تک و تنهام توي اين غربت سنگي
مي دونم بر نميگردي شدي همرنگ دو رنگي
همه زندگي من اون نگاه عاشقت بود
چرا فکر کردي به جز من يکي ديگه لايقت بود ؟
رفتي و ازم گرفتي اون نگاه آشناتو
واسه من باقي گذاشتي التهاب لحظهاتو
حالا من تنها نشستم با نواي بي نوايي
چه غريبم بي تو اينجا اي غريبه بي وفايي
ناله ز درد هجران واي از غم جدايي
فکر وداع بايد از روز آشنايي
با من بمان برادر طاقت نمانده ديگر
باور نمي کنم من شد موسم جدايي
واي از شب فراق و اندوه بي تو ماندن
دل کندن از تو دلبر دارد چه ماجرايي
اي نازنين گل من گفتي بمانم اما
با ديدن تو گردد مرغ دلم هوايي
گر شام هجر و دوري هرگز سحر ندارد
ماه تو در شب دل دارد چه دلربايي
کرب و بلايت امشب بوي مدينه دارد
همراه عطر نرگس خواند مرا ندايي
گويد غريب مادر ! اي يادگار حيدر
فردا بريده حنجر در دشت کربلايي
اولش فکر نمي کردم که دلم رو برده باشه
يا دلم گول چشاي روشنش رو خورده باشه
اما نه گذشت و ديدم دل من ديوونه تر شد
به تو گفتم دلت از قصه ي من با خبر شد
آخ که چه لذتي داره ناز چشماتو کشيدن
رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن
مي دونم دوستم نداري مثه روزاي گذشته
من خودم خوندم تو چشمات يه کسي اونو نوشته
مي دونم فرقي نداره واست عاشق بودن من
مي دونم واست يکي شد بودن و نبودن من
اما روح من يه درياست پره از موج و تلاطم
ساحلش تويي و موجاش خنجراي حرف مردم
آخ که چه لذتي داره ناز چشماتو کشيدن
رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن
سرگرمي تو
شده بازي با اين دل غمگين و خستم
يادت نمياد
اون همه قول و قرارايي که با تو بستم
با اين همه ظلم
تو ببين باز چه جوري پاي اين همه قول و قرار من نشستم
نشکن دلمو
به خدا آهم ميگيره دامنتو
نگو بي خبري
نگو نمي دوني دلم پر از يه نفرين سينه سوز
نگو بي خبري
نگو نمي دوني وقتي که نيستي گريه شده کار
اين دل عاشق شب و روز
ديوونه نکن
دلمو آهم ميگيره دامنتو
نگو بي خبري
نگو نمي دوني دلم پر از يه نفرين سينه سوز
نگو بي خبري
نگو نمي دوني وقتي که نيستي گريه شده کار
اين دل عاشق شب و روز
ببين چه چيزا ميكارن توي زميناي خدا
گلاي خشخاش و ملخ اين آدماي بي خدا
اراده كن خنجر بكش بزن به قلب اعتياد
ريشه ي خشخاشا بزن بزن تا جونش در بياد
چطور ميشه قصه نخور از ديدن برادرم
كه جون ميده كناره شب لحظه به لحظه دم به دم
بزن كه روزاي بدش شكنجه ي جونش بشه
ضربه آخرش اونا تا مرز مردن بكشه
ببين چه چيزا ميكارن توي زميناي خدا
گلاي خشخاش و ملخ اين آدماي بي خدا
اراده كن خنجر بكش بزن به قلب اعتياد
ريشه ي خشخاشا بزن بزن تا جونش در بياد
چطور ميشه قصه نخور از ديدن برادرم
كه جون ميده كناره شب لحظه به لحظه دم به دم
بزن كه روزاي بدش شكنجه ي جونش بشه
ضربه آخرش اونا تا مرز مردن بكشه
آخر چه كار داري با آسمانه آبي
بانوي من تو وقتي دريايه غرق آبي
بانوي لخت و تيره چشم خماروخيره
تلفيقي از دو چيزي آ باديا خرابي
مثل شرابهايت بانوي من تو در من
سر گيجه هاي بعد از نوشيدن شرابي
بانوي لخت و تيره چشم خماروخيره
تلفيقي از دو چيزي آ باديا خرابي
آخر چه كار داري با آسمانه آبي
بانوي من تو وقتي دريايه غرق آبي
بانوي لخت و تيره چشم خماروخيره
تلفيقي از دو چيزي آ باديا خرابي
مثل شرابهايت بانوي من تو در من
سر گيجه هاي بعد از نوشيدن شرابي
آن روزها چه بودي اين روزها چه هستي
آن روزها درختي اين روزها طنابي
مثل شرابهايت بانوي من تو در من
سر گيجه هاي بعد از نوشيدن شرابي
بانوي لخت و تيره چشم خماروخيره
تلفيقي از دو چيزي آ باديا خرابي
حقته بي قراري شيون و گريه زاري
تو هموني که ميگفتي هيچي دوسم نداري
فرقي اگه نداره بود و نبودن من
پس چرا غرق اشکي موقع رفتن من
قيد منو ديگه بزن که دارم از اينجا ميرم
تنها ميدم دل به سفر دست تو رم نميگيرم
فرقي اگه نميکنه گريه و زاري چي چيه
برنميگردم تا نگي اون که تو قلبته کيه
خسته از نگاه عالم گوشه گير جنگلا
خيلي دوست دارم برم به سرزمين كربلا
اما اين همه پرنده چرا طاووس شدم
اي خدا ببين چطور از همه مايوس شدم
آخه چي مي شد منم عقاب و شاهين مي شدم
مي تونستم بپرم به آرزو هاي خودم
همه زل زدن به پاي زشت من
نمي دونند كه چيه سرشت من
نمي دونند كه مي خوام چيكار كنم
دلمو به عشق كي دچار كنم
دوست دارم راهي كربلا بشم
تا منم سري توي سرا بشم
حالا از كجا برم پاي پياده اي خدا
راهمو نشون بده مي خوام برم به كربلا
حالا از كجا برم پاي پياده اي خدا
راهمو نشون بده مي خوام برم به كربلا
حالا از كجا برم پاي پياده اي خدا
راهمو نشون بده مي خوام برم به كربلا
خسته از نگاه عالم گوشه گير جنگلا
خيلي دوست دارم برم به سرزمين كربلا.....
يه دل دارم خدا داره زمين داره هوا داره
ميون درياي غمش کشتي و ناخدا داره
يه دل دارمن ترک داره ترس و يقين و شک داره
رو بام برفيش هميشه يه دنيا بادبادک داره
يه دل دارم آتيش داره تو ابرا قوم و خويش داره
نه راه پس مونده براش نه طفلي راه پيش داره
يه دل دارم رقيب داره فراز داره نشيب داره
با اينکه آدم نشده کلي درخت سيب داره
يه دل دارم وفا داره يه قصري از طلا داره
تو بهترين جاش يدونه قصر و يه پادشاه داره
يه دل دارم نگين داره هوا داره زمين داره
تو درياي پر از غمش قايق و سرنشين داره
ميکشمت اگه ي روز با غريبه ببينمت
گل مني نميذارم دست ديگه بچيندت
گولم زدي اما بدون يه روز سراغ تو ميام
با خنجري تشنه واسه سينه ي داغ تو ميام
ميميرم و ميسوزم از اين حيله و نيرنگ تو
مگه چه کردم با دلت عمري بودم تو چنگ تو
قانون تو تو عاشقي هوسه
ميکشمت دستم بهت برسه
دو ته سيگار مونده رو ميز
يه ماتيکي يکي تميز
گفتي به من تنها بودي کي بوده پس اينجا عزيز
واي که دلم داره ديگه دق ميکنه پرميکشه
شب خوشيت تموم ميشه صبح منم سر ميزنه
نفس نفس ميزنم و از دور تماشات ميکنم
رفتي با اون مرد غريب نديدي نگات ميکنم
قانون تو تو عاشقي هوسه
ميکشمت دستم بهت برسه
زير باروناي عمرت
تک و تنها آس و پاسم
خسته ي خسته ي خسته
عاشقم يا بي حواسم
هق هقه ابر سياهم
بي تو افتاد به شماره
بي تو من در پي مرگم با يه چشمک يا اشاره
عسل ناب نگاهت
شهد مسموم صداقت
قصه هاي عاشقونه
خنجري پشت رفاقت
آخ که از اول قصه دلت از دلم جدا بود
اين حريرو تو سوزوندي نگو که کار خدا بود
حالا من موندم و زخمه
پر پرواز شکسته
يکي انگار توي خونه
همه درارو بسته
توي فصل آخر من
جز تو اسم ديگهيي نيست
کاش ميدونستي نگاهت
ديگه اون هميشگي نيست
عسل ناب نگاهت
شهد مسموم صداقت
قصه هاي عاشقونه
خنجري پشت رفاقت
آخ که از اول قصه دلت از دلم جدا بود
اين حريرو تو سوزوندي نگو که کار خدا بود
اون روزا که تنها بودي گمشده ي دريا بودي
قايق تو شکسته بود تنت نحيف و خسته بود
فانوس درياييت شدم عشق اهوراييت شدم
گذشتم از هر هوسي تا تو به مقصد برسي
اون روزا که تو جنگلا ترسيده بودي بي صدا
بين درختاي بزرگ ميون گله گله گرگ
گذشتم از جون خودم طعمه ي دشمنات شدم
با تکه تکه هاي من روزاي تو ساخته شدن
اما به جاش تو بد شدي از من و عشقم رد شدي
به من يه پشت پا زدي تهمت نا روا زدي
اي مسافر غريبه چرا قلبمو شکستي ؟
رفتي و تنهام گذاشتي دل به ناباوري بستي
اي که بي تو تک و تنهام توي اين غربت سنگي
مي دونم بر نميگردي شدي همرنگ دو رنگي
همه زندگي من اون نگاه عاشقت بود
چرا فکر کردي به جز من يکي ديگه لايقت بود ؟
رفتي و ازم گرفتي اون نگاه آشناتو
واسه من باقي گذاشتي التهاب لحظهاتو
حالا من تنها نشستم با نواي بي نوايي
چه غريبم بي تو اينجا اي غريبه بي وفايي
چه كسي خواهد ديد ؟
مردنم را بي تو
گاه ميانديشم
خبر مرگ مرا با تو چه كس ميگويد ؟
آن زمان كه خبر مرگ مرا ميشنوي
روي خندان تو را كاشكي ميديدم
شانه بالا زدنت را بي قيد
و تكان دادن دستت كه مهم نيست زياد
و تكان دادن سر ...
چه كسي باور كرد ؟
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاكستر كرد ...
ميتواني تو به من زندگاني بخشي
يا بگيري از من آنچه را ميبخشي
از اين بالا نيگا کردم زمين منو صدا ميزد
يکي ميگف بپر پايين يکي تو قلبم جا ميزد
وقت تموم کردن کار شهامت دل بريدن
خط کشيدن دور همه به حس پرواز رسيدن
حالا بايد چيکار کنم خاطره ها رو خط زدم
کاري که اينجا ندارم گذشتنو خوب بلدم
براي گريه کردنات يکي دو روزي کافيه
سيا بپوش براي من اينم براي قافيه
فقط من از اينجا ميرم فک نکنم چيزي بشه
نه آسمون زمين مياد نه ابري باروني ميشه
حرفاي آخرو زدم کارو بايد تموم کنم
حيفه که اين ثانيه رو براي حرف حروم کنم
الهي سقف آرزوت خراب بشه روي سرش
بياي ببيني که همه حلقه زدن دور و ورش
الهي که روز وصال طوفان شه از سمت شمال
هيچي از اون روز نمونه بجز گلاي پر پرش
قسم ميخوردي با مني قسم ميخوردي به خدا
خدا الهي بزنه تو کمرت تو کمرش
من اهل نفرين نبودم چه برسه که تو باشي
بياد الهي خبرت ، بياد الهي خبرش
عمرت الهي کم نشه اما پر از غصه باشه
زجرهايي که به من دادي بکشي تا آخرش
الهي که يه روز خوش از تو گلوت پايين نره
رسواي عالمت کنن اون چشاي در به درش
قسم ميخوردي با مني قسم ميخوردي به خدا
خدا الهي بزنه تو کمرت تو کمرش
من اهل نفرين نبودم چه برسه که تو باشي
بياد الهي خبرت ، بياد الهي خبرش
مي خوام بدونم قد من عاشقته دوست داره
اينکه رها کردي منو مي ارزه به دردسرش
هرچي بدي کردي به من الهي اون با تو کنه
ببيني ديگري به جات رفته شده هم سفرش
هرچي بدي کردي به من الهي اون با تو کنه
ببيني ديگري به جات رفته شده هم سفرش
الهي سقف آرزوت خراب بشه روي سرش
بياي ببيني که همه حلقه زدن دور و ورش
تو به شفافي شبنم روي برگا
من مث يه برگ زردي که ميفته از درختا
تو مث طراوت گلاي نرگس
روي قلبم من نوشتم بي تو هرگز
بين من و تو فاصله غوغا مي کنه
ياد حرفاي قشنگت منو رها نمي کنه
تو منو گذاشتي رفتي توي روزگار وحشي
توي کوچه هاي غربت دنبالم حتي نگشتي!
تو مث ستاره اي که توي شبهاي سياهم
مي درخشي و ميشي جون پناهم
تو مث طراوت گلاي پونه
چرا رفتي از برم اي ديوونه
تو مث يه تيکه ابري توي آسمون آبي
پاک و ساده مثل رويا مثل خوابي
بگو يکبار، آره يکبار بر مي گردي
يا هنوزم بي تفاوت، يخ، سردي
بين منو تو فاصله غوغا مي کنه
ياد حرفاي قشنگت منو رها نمي کنه
تو منو گذاشتي رفتي روي روزگار وحشي
توي کوچه هاي غربت دنبالم حتي نگشتي!!
گرد و غبار دوري رو شاخه هاي قالي
عکس دو تا پرنده رو شاخه هاي قالي
نه شيرووني نه ناودون نه شمعدوني نه گلدون
آينه ي پينه بسته رو تاقچه ي شکسته
خاطره هاي مردمو زنده کن
دنيام و از پنجره آکنده کن
قاب و پرش کن آينه رو نگا کن
پرنده هاي قالي رو رها کن
به خونه ي خيال من جون بده
به دفتر من سر و سامون بده
دوباره خزون اومدنم نم بارون ميزنه تو صورتم
بوي خاک و نم کوچه ميگه هنوز ديوونتم رعدو برق
فهميده انگار زندگيم شده غم انگيز
دستاي کيو گرفتي زير بارووناي پاييز
ميخوام اينجا با تو باشم زير باروونا دوباره
ولي افسوس نه تو هستي نه ديگه باروون مي باره
خزون هم داره ميره نموند برگي رو درختا
من هنوز منتظرم توي جاده تک و تنها
ديگه بارون نمي باره توي جاده پر برفه
به خداي آسمونا عشقت از يادم نرفته
ميخوام اينجا با تو باشم زير برف و بادو بارون
نيايي با خاطراتت سر مي ذارم به بيابون
تو دل يه مزرعه يه کلاغ رو سياه
هوايي شده بره پابوس امام رضا
اما هي فکر ميکنه اونجا جاي کفتراس
آخه من کجا برم يه کلاغ که رو سياس
من که توي سياهيا از همه روسياه ترم
ميون اون کبوترا با چه رويي بپرم
تو همين فکرا بودش کلاغ عاشق ما
يه دتش ميگفت برو يه دلش ميگفت بمون
که يهو صدايي گفت:تو نترس و راهي شو
به سياهي فکر نکن تو يه زائري برو
کلاف سر در گم زندگيمو مي شکافم
به عشق تو اونو دوباره ازنو ميسازم
حتي اگه زندگي زندون بشه ميخندم
زندگيم از دست تو داغون بشه مي خندم
مي گذره اين دلخوريا,مي گذره
عمر تو و من به خدا مي گذره
اون که به ويرووني اين خونه زد من بودم
زلف پريشون تو رو شونه زد من بودم
به فکر من باش که کسي بجز تو ندارم
حوصله اين همه تنهايي رو ندارم
عشق کدوم غريبه بهو به جونت افتاد
چي شد که خيلي ساده عشقموبردي ازياد
قلبمو خيلي ساده له کردي زير پاهات
گول نگاتو خوردم يا که فريب حرفات
آهاي خبر نداري دلم داره مي ميره
همدم بي کسي ها تو بي کسي اسيره
بهش بگيد هنوزم جاش خاليه تو خونم
بگيد هنوز داد ميزنم بر گرد دردت به جونم
بيا بلات به جونم
رفتي از اينجا اما بدون نرفتي از ياد
نديدي وقتي رفتي واست کي دست تکون داد
هر کي منو ميبينه فکر مي کنه ديوونم
ديوونه ي تو هستم درد و بلات به جونم
آهاي...............
آهاي تو که اين همه دوري از من
اين روزا در حال عبوري از من
آهاي تو که فکر ميکني سوزوندي
دارو ندارمو با دوري از من
طاقت نداري ببيني ميدونم
اين همه طاقت و صبوري از من
ستاره ها مگن پشيمون شدي
ميخواي بگي که غرق نوري از من
فکر نکنم بشه واست تا دريا
اين همه نفرتو بشوري از من
نمي دونم ميخواي با قلب سنگي
دل ببري بازم چه جوري از من
پشيموني فايده نداره ديگه
چشات بايد بارون بباره ديگه
به پاي چوبي من تبر زده نگاه تو
من نمي تونم برم اما تو هي ميگي برو
آخه من کجا برم هر جا برم بازم تويي
پيش پاي لنگ من يکه و تنها ميدويي
تو و فاصله با هم يکي شدين
من و پاهام به رسيدن نااميد
کاش ميشد ميرسيدم تا بدونم
تو و فاصته به هم چيا مي گين
من به تو نمي رسم اي همه خوبي من
تو نه دور ميشي نه نزديک به پاي چوبي من
به پاي چوبي من تبر زده نگاه تو
من نمي تونم برم اما تو هي ميگي برو
تو و فاصله با هم يکي شدين
من و پاهام به رسيدن نااميد
کاش ميشد ميرسيدم تا بدونم
تو و فاصته به هم چيا مي گين
به صداي من کمي گوش بده
دل به اين خسته خاموش بده
ببين از چي مي خونم براي تو
اي همه هستي من فداي تو
تو و فاصله......
تو شعراي سپيد من جايي نمونده واسه تو
سياهي و دربه دري از روزگار من برو
برو ديگه دوست ندارم يه لحظه پيشم بموني
ديگه نميخوام تو گوشم شعراي غمگين بخوني
اگه نميري هم بدون که دشمن جون مني
دلم ميخواد هرجوري هست کنارمن جون بکني
تو شعراي سپيد من جايي نمونده واسه تو
سياهي و دربه دري از روزگار من برو
برو ديگه دوست ندارم 1 لحظه پيشم بموني
ديگه نميخوام تو گوشم شعراي غمگين بخوني
دنياي من روشنه و تو دشمن روشنيا
خورشيد من داره ميا بي سروپاي روسيا
ميخوام روزاي خوب من شکنجه ي جونت بشه
سپيدي هاي من تو رو تا مرز مردن بکشه...
سياهي و دربه دري غصه ناتموم من
چقدر بايد گريه کنم از من و گريه دل بکن
دختر ماه و مهرمن آمده و پشت دره
اونم دلش ميخواد غم و از روزگارم ببره
عزيزم يادت مياد سه شنبه ها
پا به پاي هم ميرفتيم تا کجا
کوچه هاي خلوتو يادت مياد
اون همه صداقتو يادت بياد
عزيزم يادت مياد که گريه هات
چه جوري آتيش به جون من ميزد
نميشد بهت بگم دوست دارم
تا ميخواستم زبونم بند مي اومد
کوچه هاي خلوتو قدم زدن
توي هفته هاي تلخ و بي صدا
حالاروزا همشون سه شنبه ن
لعنت خدا به اين سه شنبه ها
توي هفته هاي بي نام و نشون
روز ديوونگيا سه شنبه بود
با خودم ميگفتم اي کاش
همه روزاي خدا 3شنبه بود
کوچه هاي خلوتو.........
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 1:29 توسط xxx |

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 1:21 توسط xxx |
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 0:58 توسط xxx |
زمانی دیر یا زود لحظه های انتظار پایان می یابد
و من در یک غروب بارانی در کنار برکه ای آرام
گرمی دست تو را در دست خود احساس خواهم کرد
زمانی دیر یا زود عاقبت در پهنه ی دشت شقایق ها
و یا در مرز شنزاری میان ساحل و دریا
تو را با بوسه ای از خواب تردید بی امان بیدار خواهم کرد
و آنگاه در حریم باغ خوشبختی میان شاخه های سبز احساسات
تو را نزد خود احساس خواهم کرد
زمانی عاقبت گل واژه های زاده لبخند
در قصای باغ چشمانت مرا با عطر خود فریاد خواهند کرد و من
با اشکهای بالغ شادی هجوم ژاله های عشق را بر گونه ام احساس خواهم کرد
زمانی دیر یا زود در شبی پوشیده از ظلمت
از حصار خویش تا مرز لمس دست تو
پرواز خواهم کرد و من در شنزاری
میان ساحل و دریا تو را با بوسه ای از
خواب تردید بی امان بیدار خواهم کرد
و آنگاه چشم تو این چشم های زاده لبخند
حدیث عشق را باور خواهند کرد
زمانی عاقبت دوران تنهایی من پایان می یابد.
آری من انتظار را دوست دارم چون به یاد عطر نفسهایت می افتم
انتظار را دوست دارم چون پایانش دیدار توست
انتظار را دوست دارم چون مژده صدایت را می دهد
و انتظار را می پرستم چون تو را دوست دارم
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 0:56 توسط xxx |
اگرابرهای آسمان باریدنشان را فراموش کنند
اگر خورشید درخشان درخشیدنش رافراموش کند
اگر ماه فروزان تابیدنش را فراموش کند
اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند
اگر دریا تلاطم امواجش را فراموش کند
اگر مادری حق فرزندش را فراموش کند
این را بدان که من هرگز فراموشت نخواهم کرد امین جان
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 0:55 توسط xxx |